وبلاگ سفید
اندوه من انبوه تر از دامن الوند بشکوه تراز کوه دماوند غرورم
نویسنده: جان کوچولو - چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱

این روزها خیلی احساس خستگی میکنم. حس میکنم به چند روز تعطیلی نیاز دارم. تعطیلی از کار، از زندگی، از فکر کردن، از همه چیز و همه جا. شاید یه خواب چند روزه که بعدش بیدار بشم ببینم زندگی یه رنگ دیگه شده. نه اینکه مشکلی داشته باشم یا افسرده شده باشم ولی فقط حس میکنم خسته ام. شاید بخوام خلاصه بگم بشه شعر قیصر که تک تک بیت هاش و کلمه هاشو الان درک میکنم و تازه میفهمم این کلماتی که بارها خوندمشون خیلی دقیق کنار هم چیده شدن واسه زبان حال کسایی مثل من 

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

قصیر امین پور 

جان کوچولو
سلام. به وبلاگ سفید خوش آمدید. هر چه گفتیم جز حکایت دوست، در همه عمر از آن پریشانیم. و اکنون منم و یک عمر پشیمانی....
کدهای اضافی کاربر :


Google PageRank Checker