وبلاگ سفید
اندوه من انبوه تر از دامن الوند بشکوه تراز کوه دماوند غرورم
نویسنده: جان کوچولو - جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

ما انسان ها همیشه در زندگی خود با اتفاقات مختلفی رو برو می شویم که همیشه بهترین اتفاقات زندگی ما نیستند، گاهی نه تنها بهترین اتفاقات زندگی ما نیستند بلکه حتی اتفاقات خوبی هم نیستند.

کاری به کوچک یا بزرگ بودنشان ندارم. صبح که از خواب بیدار می شوی ( اگر بیدار شوی!) تا شب که سر بر بالین میگذاری هزاران هزار اتفاق کوچک و بزرگ برایت می افتد. از قدم زدن در کوچه و خیابان تا سلام علیک با دوستان و آشنایان و هم کلاسی ها و .... گاهی این اتفاقات مطلوبند هر چند کوچک باشند! درست مثل وقتی که به محض رسیدن سر خیابان تاکسی هم می رسد و ثانیه ای معطل نمی شوی و گاهی این اتفاقات ناخوشایند هستند حتی اگر کوچک باشند؛ گاهی پیامد کاری هستند و گاهی فقط یک پیش آمد ساده.

از این همه مقدمه چینی که بگذرم ( مدت زیادیست ننوشته ام نمی دانم از کجا شروع کنم و قلم را چطور بچرخانم) بحثم در مورد اتفاقاتیست که خوشایند ما نیست. بگذارید با مثال بگویم:

مثلاً برای منِ کارمند بانک که از صبح علی الطلوع با آمدن اولین ارباب رجوع بسم اللهی می گویم و تا اخرین دقیقه کاری که کار آخرین ارباب رجوع را انجام می دهم گاهی وقت سرخاراندن هم ندارم، واقعاً چند دقیقه بعد از وقت کاری کسی از پشت درهای بسته و با بیرون رفتن مشتری های دیگر خودش را داخل شعبه بچپاند واقعاً اتفاق ناخوشایندی است! اینکه پایان یک روز کاری پر از خستگی همیشه نیم ساعت تا دو ساعت بیشتر طول بکشد واقعا ناخوشایند است. اما چه باید کرد؟

داشتم با خودم فکر میکردم که در همه ی لحظه های ناخوشایند زندگی انسان چهار انتخاب دارد:

-          اخم کند و ناراحت شود و به سرعت موضع گیری کند، مثلاً کار این مشتریان پس از ساعت کاری را انجام ندهد.

-          اخم کند و ناراحت شود و کمی غرولند بزند و با منت کار را انجام دهد.

-          لبخندی بزند و با پنبه سر ببرد و با خوشرویی تمام کار را انجام ندهد.

-          لبخندی بزند و با خوشرویی تمام کار را هم انجام دهد.

من که شکی نداشتم و ندارم که دو انتخاب اول هیچگاه درست نبوده و نیست و فقط باعث خستگی و اعصاب خردی بیشتر می شود. اما بین انتخاب سوم و چهارم تا بتوانم و در توانم باشد سخت گیری نمیکنم و مگر چقدر فرق است بین صد ارباب رجوع و صد و یک ارباب رجوع! و اینگونه مواقع همیشه این بیت شعر را با خودم تکرار میکنم که:

می توان این جمله را دفتر فردا نوشت ،
خوبی از هر چیز دیگر بهتر است

و بدون معطلی گزینه دال را انتخاب میکنم!  

جان کوچولو
سلام. به وبلاگ سفید خوش آمدید. هر چه گفتیم جز حکایت دوست، در همه عمر از آن پریشانیم. و اکنون منم و یک عمر پشیمانی....
کدهای اضافی کاربر :


Google PageRank Checker