وبلاگ سفید
اندوه من انبوه تر از دامن الوند بشکوه تراز کوه دماوند غرورم
نویسنده: جان کوچولو - یکشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٠

همانطور که در دو پست قبل اشاره کردم طبق دیالوگ فیلم شاه کلید:

"اگر به جادو اعتقاد نداشته باشی اثری بر تو نخواهد داشت، ولی اگر اعتقاد داشته باشی تحت تاثیر آن قرار می گیری."

شاید کمی اغراق آمیز به نظر بیاید ولی حقیقتی پشت آن نهفته است و آن نقش درونیات در عالم بیرون است. یکی از بزرگترین نظریه های افلاطون که عالم را بعد از خود متاثر کرد این بود که ریشه ی خوشبختی را باید در درون پیدا کرد.

شاید امروزه خیلی ها دوباره به دوران پیش از افلاطون بازگشت کرده باشند و ریشه ی خوشی، خوشبختی، آسودگی یا بدی، بدبختی و فلاکت را در دنیای اطراف، محیط و بیرون از خود بیابند اما حقیقتی که در خیلی از عقاید مسلک ها و مرام ها به آن اشاره شده است جز این است:

1-      در شعر کهن: گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع   *     سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش

حافظ در این شعر به صراحت به این نکته اشاره میکند که هر چقدر به خود سخت بگیری جهان هم بر تو سخت میگیرد.

2-      ضرب المثل های کهن: هر چی سنگه زیر پای لنگه

همیشه بدشانسی ها و بدبختی ها سراغ کسانی میروند که از همه بدبخت ترند. شاید ریشه اش به این برمیگردد که پاهای لنگ تمایل بیشتری به پا گذاشتن روی سنگ دارن... برای همین از قدیم گفته اند: "هر چی سنگه زیر پای لنگه."

3-      دانشمندان: جمله ای که منسوب به انیشتین یا نیوتن هست: "شانس در خدمت ذهن آماده است."

اینکه کسی در زندگی شانس بیاورد یا بدشانسی اصلاً عجیب نیست. به هر حال زندگی همیشه ترکیب همه اینها با هم است. اینکه گفتند شانس در خدمت ذهن آماده است بسیار زیرکانه است. گفته نشده که ذهن آماده خوش شانس است بلکه فقط شانس در خدمت اوست. یعنی انسان در زندگی ترکیبی از اتفاقات برایش رخ می دهد که گاهی به خوش شانسی نزدیک تر است و گاهی به بدشانسی. این ذهن آماده است که از خوش شانسی ها و فرصت ها استفاده میکند و ذهن بیمار است که به خوش شانسی ها پشت کرده و دو دستی به بدشانسی ها میچسبد و همیشه خیال میکند که شانس در خانه اش را نمی زند و سراغ دیگران می رود.

4-      در برنامه کودک تلویزیون: در کارتون جذاب سفرهای گالیور شخصیتی بود که همیشه میگفت: " من میدونستم، من میدونستم، ما موفق نمیشیم..." و همیشه ضد حال و شخصیت منفی داستان گالیور بود که به پدیده ها و وقایع همیشه با چشم بدبینی نگاه میکرد و برای همین هم آنها را بزرگ میکرد و البته در دیدگاه ببیننده ها و نویسنده ی داستان همانند بسیاری از انسان های بزرگ دیگر شخصیت جذابی نبود....

5-      در فرهنگ دینی: در فرهنگ دینی بدبینی به عنوان آفتی برای انسان معرفی شده است و همیشه انسان را به حسن ظن و خوشبینی سفارش کرده اند... حسن ظن نسبت به مردم، زندگی، اطرافیان و حتی خدای خود. در حدیثی آمده است که بنده ای را به سمت دوزخ می برند که ناگاه می گوید خدایا من این گمان را به تو نداشتم، همان لحظه او را بر میگردانند و خدا می گوید: " گرچه میدانم دروغ میگوید ولی به خاطر همین که ادعای حسن ظن به من را کرده است به بهشتش بفرستید"

6-      در دیدگاه جامعه شناسان، روانشناسان و عالمان امروزی: آنچه از آن به عنوان انرژی منفی یا مثبت یاد می شود نیز نشان از تاثیر شدید اندیشه و تفکر مثبت یا منفی انسان بر زندگی و عوامل بیرونی اش دارد. همه از موج منفی و انرژی منفی به عنوان عاملی مخرب در زندگی یاد میکنند و از موج مثبت و انرژی مثبت به عنوان عاملی سازنده. و همه نشانگر این است که این حقیقت در علم امروزی نیز به عنوان حقیقتی انکار ناپذیر وارد شده است.

7-      نویسندگان: در اینجا من فقط یک نویسنده را مثال میزنم که این مسئله را با توجه به دلایل و علت هایش بررسی کرده است و علت های آن را شرح داده است. دکتر علیرضا آزمندیان در کتاب تکنولوژی فکر تأثیر تفکر و دیدگاه و فکر انسان را در زندگی بیرونی اش بررسی می کند و علت این مسئله را اینچنین بیان می کند: ذهن انسان شامل بخش خود آگاه و ناخودآگاه است که تفکرات انسان و باورهایش و آرزوهایش همه در ذهن او هستند. آنچه در قسمت ناخودآگاه ذهن انسان وجود دارد همانند طنابی نامرئی اعمال، انرژی ها، کارها و روزمرگی های انسان را  به دنبال خود می کشد و گاهی سالها بعد انسان نتیجه آنچه فقط در خیالش بود را در واقعیت خواهد دید و به این نکته پی خواهد برد که روزی فقط سودای این موفقیت را در سر داشت....

و به نظر من واقعاً شاه کلید زندگی باور ما انسانهاست. چیزی که مولوی صدها سال قبل به آن اشاره کرده است: " ای برادر تو همه اندیشه ای....."

اگر در زندگی پولی که میخواستیم نیافتیم، یا خانواده ای باید نداشتیم یا به قول نامجو: " اینکه زاده ی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی..." دچار جبر جغرافیایی شدیم و هزاران چیز دیگر که از اختیارمان خارج بوده است...

اما بزرگترین چیز هنوز در دست انسان است. در دست خود شخص و فرد است و آن عقیده، دیدگاه، فکر و اعتقاد است که مسلماً یکی از پایه های سرنوشت هر بشری است....

______________________________

پی نوشت:

طبق قولی که به خودم داده بودم حرف اصلی ام را که بعد از دیدن فیلم شاه کلید به در ذهنم کلید خورد را گفتم که اگر این قول نبود هیچ تمایلی به دوباره نوشتن نداشتم...

مدتهاست مثل گذشته ها شوق نوشتن را ندارم و فقط دست و پا میزنم، یه روز وبلاگ عوض میکنم یه روز کپی پیست میکنم، یه روز مینویسم بعد پاکش میکنم...

ولی چه میشه کرد که دوست ندارم وبلاگم از وبلاگهای باری به هر جهت باشه که هر وقت هم کم آوردم به زور سیاهش کنم که تارعنکبوت نگیره...

برای همین دیگه دست و پا نمیزنم و تا اطلاع ثانوی شما رو به خدای بزرگ میسپارم. از اینکه خواندیدم ممنونم. بدرود

نویسنده: جان کوچولو - یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠

در واقع هیچ کدام از حرفایی را که بعد از دیدن فیلم شاه کلید برای نوشتن آماده کرده بودم، در پست قبل ننوشتم و در حین نوشتن ناخودآگاه به موضوع دیگری رسیدم. برای همین قصد کردم که در این پست حرفهای اصلی ام را بزنم اما متاسفانه هم رشته ی کلام از دستم رفته است و هم علاقمندی دوستان در نظراتی که دادند باعث شد این بار هم حرفم را تا فرصتی بعد نگاه دارم و به موضوعی که بیشتر مورد علاقه دوستان بود بپردازم و در مورد وجود و عدم مسائل ماورایی به صورت فهرست وار و مختصر اشاراتی داشته باشم.

1-      علم تجربی: به صورت کلی هر آنچه امروزه از آن به عنوان علم یاد می شود در حوزه ی علوم تجربی قرار می گیرد. یعنی علم حاصل تجربه ی بشر است. این مقدمه را به این جهت عرض کردم که وقتی صحبت از علوم تجربی  می شود با شاخه ی تجربی، ریاضی، فنی یا ... اشتباه گرفته نشود. در گذشته های دور که اولین دانشمندان و کسانی که دانش و علم را به جای خرافه و جهالت به عنوان مسیر زندگی خود و بشر آینده انتخاب کرده بودند، علوم را به شاخه های گوناگون مانند طب، ریاضیات، نجوم و... دسته بندی کرده بودند که همه ی این علوم حاصل تلاش، مطالعه و مشاهده و در واقع تجربه بوده است که این تجربیات دست به دست به نسل های بعد و در کتب منتقل می شده است. همه ی این علوم به طور مختصر علوم تجربی یا طبیعیات خوانده می شدند.

2-      ریشه ی ماوراءالطبیعه: همه ی علوم در طبیعیات خلاصه نمی شدند و این فقط فصل اول از کتاب های قدیمی علوم بوده است و در فصل های بعد در مورد علومی که از جنبه هویت با علوم طبیعی متفاوت بوده اند صحبت می شده است. بنابراین کتابهای علم دارای این دو فصل بوده اند: 1- طبیعیات 2- ما بعد الطبیعه. که مابعد الطبیعه در لغت یعنی آنچه بعد از طبیعیات آمده است. دلیل این نامگذاری این بوده است که در اولین دسته بندی علوم بلافاصله بعد از علوم تجربی (الطبیعه) به علومی که در این دسته نبوده اند اشاره شده است که احتمالاً اسم خاصی برای این دسته علوم در نظر نداشته اند و بنابراین علوم را این چنین دسته بندی کرده اند: علوم تجربی، و آنچه بعد از آن آمده است که با گذشت زمان از "بعد از طبیعیات" به "علوم ماورای طبیعت" به اشتباه تغییر نام داده است.

بنابراین ماورای طبیعت به عنوان آنچه که اغلب مردم فکر می کنند و به معنای علومی که ما فوق و ماواری جهان طبیعت است ترجمه ی غلط و رایج شده از از مابعد الطبیعه به نظر می آید.

3-      علوم ماورا و جهل: بنابراین بنا به شواهد در جهان علومی غیر از آنچه امروزه با عنوان علوم تجربی شناخته می شود وجود دارد و از قدیم الایام نیز جز دسته بندی بوده علوم بوده اند. اینکه نام خاصی برای آن قرار نداده بودند شاید به جهت شناخت کمتر نسبت به این علوم بوده است و فقط آنها را با نامی شبیه "علومی به غیر ازعلوم تجربی" و مانند آن نام گذاری کرده اند. و امروزه در جهان اتفاقات زیادی رخ می دهد یا داده است که آثار انکارناپذیر آن هنوز قابل مشاهده است. مثال هایی مانند عجایب جهان در ساخت و سازهای قدیم، داستان های عجیب غریبی که خیلی اوقات در سانسور ارباب رسانه ها گم می شوند و مشکلات علوم ژنتیک در شبیه سازی های موجودات زنده و ... ولی آنچه به نظر من باید در این باره به آن اعتقاد داشت این است که آنچه در گذشته و حتی حال به عنوان علم به آن اشاره شده است را به دیده ی جهل ننگریم. هر جا ترسی از چیزی ناشناخته داشتیم یا چیزی را نشناختیم زود آن را علوم غریبه و جادو و جن و  روح نچسبانیم. چرا که به نظر من مقام خرافه و علم بسیار از هم دور است. یکی خرافه است و ریشه در ندانستن دارد ودیگری علم: قانونمند و منسجم. تنها کمی غریب. لذا به همین جهت آن ها را علوم غریبه می خوانند.

4-      دین و غریبیات: برخوردی که دین راستین و اسلام بدون تحریف با مسائل غیرطبیعی داشته است بسیار جالب است. اسلام در قرآن جن را به عنوان موجودی از مخلوقات خداوند که جنسش با جنس انسان متفاوت است معرفی کرده است. قرآنی که در بیشتر زمینه ها پر است از داستان ها و وقایع، در مورد جن به جای داستان پردازی که مسلماً برای انسان جذاب تر است (جذابیتش را در محبوبیت داستان های هری پاتر ببینید) و یا انکار کلی، از آن به عنوان مخلوقی از جنس دیگر یاد کرده است. نه جای ترس دارد و نه اصولاً در جهان و طبیعت ما دخالت دارند که بخواهیم فکر و ذهن خود را دائماً با آنها درگیر کنیم. هستند ولی نیستند. یعنی همین که بدانیم چیزهای دیگری در عالم هست که مسلماً دخالت زیادی در زندگی ما ندارند کافیست. هم چنین در مورد روح طبق نص دقیق قرآن آمده است: "قل الروح من امر ربی" یعنی: "روح از مسائل خداوندی است" و علم بشر در مورد آن محدود است. به زبان بهتر: " روح هم چیز عجیب غریبی نیست، داستان و خرافات و وقایع مشتری جذب کن در روزنامه های زرد را هم جدی نگیرید. فقط بدانید که هست و امری مربوط به خداوند است و از حیطه ی علوم محاسباتی بشر خارج است و قواعد و ملزومات خودش را دارد."

بیش از این صحبت را طولانی نمیکنم. منتظر نظرات تکمیلی دوستان در تایید یا رد هر قسمت از مطالب هستم.

جان کوچولو
سلام. به وبلاگ سفید خوش آمدید. هر چه گفتیم جز حکایت دوست، در همه عمر از آن پریشانیم. و اکنون منم و یک عمر پشیمانی....
کدهای اضافی کاربر :


Google PageRank Checker