وبلاگ سفید
اندوه من انبوه تر از دامن الوند بشکوه تراز کوه دماوند غرورم
نویسنده: جان کوچولو - پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠

ماجرا از این قرار است که مردی خروسی داشت که به پشت بام فرار کرد و به خانه یکی از همسایه ها رفت. صاحب خروس هم در خانه ی همسایه ها را میزد و دنبال خروسش میگشت. مردی که خروس در خانه اش بود ناگهان صدای در را شنید و چون حدس زد صاحب خروس باشد، آن را بلافاصله زیر عبایش پنهان کرد و در را باز کرد. تا مرد را دید که نشانی خروس را میگرفت سریع گفت: "به حضرت عباس قسم خروست به خانه ی من نیامده است." ولی دم خروس که از گوشه عبای مرد بیرون زده بود بهترین شاهد بر دروغ بودن حرف آن مرد داشت. صاحب خروس هم نگاهی به مرد انداخت و گفت: "دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت عباس"

به هر حال این مقدمه ای بود برای دوستانی که داستان را نمی دانستند. واقعاً باید دم خروس را باور کرد یا قسم حضرت عباس را.

گاهی با خودم فکر میکنم که اگر خروس  من بود من کدام را باور میکردم؟ دم یا قسم؟ و احتمالاً من هم مانند بیشتر مردم جهان دم را قبول میکردم و اگر خروس من نبود قسم را! وقتی خروس من نباشد چه فرقی میکند که در خانه ی کیست؟ نه اینکه بخواهم با این حرف بی تفاوتی را ترویج کنم. منظورم دخالت نکردن در کار دیگران است. اصلاً چرا باید خروسی که به من ربطی ندارد باعث شود کسی به خاطرش برای من قسم دروغ بخورد؟

خروس کسی دیگر است، خانه هم برای دیگری؟ کاش ما انسان ها یاد میگرفتیم در خانه ای که به ما مربوط نمیشود سرک نمی کشیدیم و کاش یاد میگرفتیم خروسی برای پنهان کردن در زیر عباهایمان نداشته باشیم. هر دو زشت تر از دیگریست و هر دو رایج تر دیگری.

و چقدر دم های خروس های احساس، حرف و ... از زیر عباهای رفتار، عمل و ... مان بیرون زده است.

و ما وقیحانه و با پررویی تمام انکار میکنیم و قسم حضرت عباس هم برایش میخوریم!

عادت کرده ایم از کسی میرنجیم ولی میگوییم نرنجیدیم. خروس رنجش را زیر عبای حرف می پوشانیم. غافل از اینکه چهره ی غضبناک، نگاه های پریشان و اخلاق تندخو و بی تفاوتمان مانند دم خروس همه چیز را بیان میکند...

همه جا دم از فقر و نداری می زنیم و خروس ثروت را پنهان میکنیم وقتی فرزند نوجوانمان با ماشین آخرین مدل در خیابان دستی میکشد، ناگهان دم خروس بیرون می زند.

کسی را می شناختم که میگفت من معتاد نیستم ولی نمیتوانست به سوسک نگوید شوشک! آخر مرد حسابی دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت عباس؟

و چه بسیار وقت ها که باید قسم حضرت عباس را باور کرد تا حرمت آن شکسته نشود. باید چشم را به روی دم خروس بست و بعد از شنیدن قسم حضرت عباس سر را به زیر گرفت و خداحافظی کرد و رفت!

حتماً مردم هم برای پنهان کردن خروس هایشان دلایلی دارند، شاید خروس را برای شکم خانواده ای گرسنه پنهان کرده است، شاید خروس ثروت را از هم از ترس چشم زدن پنهان می کنند، شاید خروس احساس را از ترس....

و وای بر ما وقتی دنبال خروسی که خروس ما نیست و حتی خروس برادر یا پدرو دوستمان هم نیست به خانه های مردم سرک می کشیم و دنبال پر خروس زیر عباهایشان را وارسی میکنیم.

 

نویسنده: جان کوچولو - چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠

چند روز پیش کنار باغچه ی خونه نشسته بودم و داشتم به گل ها و درخت های توی حیاط نگاه میکردم و همین طور که نشسته بودم گاهی علف هرزها را هم می چیدم. به این فکر افتادم که این علف هرزها چقدر سمج هستند. گاهی با اینکه از ریشه میکنی شان و همان جا توی باغچه می اندازیشان، کافیه ی که گوشه ی ریشه شان با خاک در تماس باشد تا دوباره سبز کنند.

حالا این به کنار، هر سال بدون اینکه کاشته بشوند قبل از همه ی گیاهای مفید دیگر شروع می کنند به سر از خاک در آوردن. دقیقاً مثل مهمان های ناخوانده ی مزاحم و پررو. بدون اینکه نیازی به تقویت و انواع کود داشته باشند، و بدون اینکه نیازی به آفت کش داشته باشند دیوانه وار رشد می کنند. حتی آفت ها هم می دانند  کدام گیاه باارزش تر است و باید آفت کدوم گیاه بشوند

داشتم همین فکر ها را میکردم که یادم افتاد نه فقط در مورد گیاهان که این قانون طبیعی در بیشتر جاها جریان دارد و همیشه چیزهای باارزش تر نیاز به نگهداری بیشتر دارند و به قول معروف بیشتر ناز دارند.

مثلاً گوسفند که جانوری بسیار مفید است فقط یک قلو به دنیا می آورد و اگر شانس داشته باشی دوقلو. ولی سگ همیشه چند قلو به دنیا می آورد.

دقیقاً نمی دانم این ناز نازی بودن چیزی است که آن را باارزش می کند یا باارزش بودن آن است که آن را نازنازی بارمی آورد. که البته به نظر می رسد فرضیه دوم درست است. همیشه چیزهای باارزش تر نگهداری سخت تری دارند، آفت بیشتری گرفتارشان می شود و زحمت و مشقت بیشتری دارند.

و البته این خلقت زیبای خداوندیست. چرا که هر لذتی در کنار سختی شیرینی اش قابل درک است و انسان فراموشکار طبیعتش این است که خوشی را در کنار سختی زیبا می بیند و نه تنها در کنار سختی، بلکه همراه با سختی. و به فرموده ی قرآن مجید: " ان مع العسر یسراً" یعنی همانا همراه سختی آسودگی نیز هست.

و چه زیبا حافظ عزیز فرموده است:

در این چمن گل بی خار کس نچید آری              چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست

یعنی اینکه در این دنیایی که مانند چمنزاریست هیچ گلی بدون خار نیست، همان گونه که چراغ روشنگر محمد مصطفی (ص) با شرارت های ابولهب و بدان امثال او همراه بوده است.

به هر حال سخن دراز نمی کنم و بار دیگر از همه دوستان عزیز و خوانندگان سابق وبلاگ سفید به خاطر حذف ناگهانی وبلاگ سابق معذرت خواهی می کنم. به هر حال این اتفاق نافرخنده هم خاری بود بر گل زیبای شما دوستان عزیز که توفیق تبادل نظر شما را در وبلاگم داشتم.

و توفیقی اجباری برای کوچ از بلاگفا به پرشین بلاگ که امکانات و فضای بهتر و کاملتر و زیباتری دارد.

_____________________

پی نوشت:

چند تا از دوستان نظر گذاشته بودن ولی شرمنده یه بار دیگه وبلاگ ریست شد و نظرات و سه تا مطلبی که نوشته بودم حذف شد و فقط همین مطلب آخری رو داشتم که بازم گذاشتم.

یه مقدار هنوزتوی این سیستم جدید جا نیفتادم، دوستان به بزرگواری خودتون ببخشید.

 

 

جان کوچولو
سلام. به وبلاگ سفید خوش آمدید. هر چه گفتیم جز حکایت دوست، در همه عمر از آن پریشانیم. و اکنون منم و یک عمر پشیمانی....
کدهای اضافی کاربر :


Google PageRank Checker